..[ حرف هآی یک دآنشجو معلّم ]..

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز وبلاگم 5 ساله شد . در مدت اين پنج سال به واسطه ي همين وبلاگ س...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : شنبه 9 تير 1397 ساعت: 22:11
برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند در منزل دوستی که...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : دوشنبه 4 تير 1397 ساعت: 21:09
گاهی اوقات سعی می کنیم خیلی مهربون تر باشیم، خیلی بهتر صحبت ک...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : دوشنبه 4 تير 1397 ساعت: 21:09
روزی میرسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می‌شوی. نه از بدگویی‌های...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : دوشنبه 4 تير 1397 ساعت: 21:09
هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باور ها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد پر می شود. این کوزه اگر روزی پر شد یاد گرفتن آدمی تمام می شود، نه که نتواند، دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد. پس تفکر را کنار می‌گذارد و با تعصب از کوزه ی باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن میمیرد.اما آدم غیر متعصب تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 ساعت: 5:27
مردم هم که فکر می‌کنید به شما اهمیت نمی‌دهند. شاید تلخ و ناگوار به نظر برسد اما واقعیت دارد. اگر همیشه فکرمان درگیر برداشت دیگران در مورد خودمان باشد، باعث می‌شود نظرات و توقعات دیگران برای‌مان تعیین کننده بشود.اینکه چه کسی هستیم، مدام در حال تغییر است . گذشته، حال و آینده‌ی ما کاملا با هم متفاوت است زیرا نگرش ما طبق شرایط زندگی و تجربیات، تغییر...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 12:48

عکس و تصویر لبانت سیب ممنوع بهشتی تو زیبایی و دور از هرچه زشتی برای بردن غم از ...

 

+ کسی که تولدمو یادش نبود تبریک بگه ولی خودم که یادمه 

...
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 14:19
داشتم فکر می‌کردم آدمیزاد چه شبیهِ رودخانه است، نه؟ رودخانه و آدم‌ها، همیشه به یک هیئت و یک ظاهرند. با اینکه همه خبر دارند آبی که دیروز ازین‌رود می‌گذشته، گذشته و رفته و رسیده است جای دیگر، اما کسی باور ندارد این رود، رود دیگری باشد. آب دیروزی گذشته و رفته و حالا شده چیز دیگر در جای دیگری. و آب‌های جدید آمده‌اند که آن‌ها هم بروند. با این‌حال تا وقتی که آبی در رود هست، هنوز همان رودخانه است، گیرم با آب دیگری.‏آدم‌ها عوض می‌شوند. تغییر می‌کنند. سال به سال و ماه به ماه و روز به روز. عوض می‌شوند و ما به هیئت همان آدم قبل می‌شناسیم‌شان هنوز. خاطره خنکی همان رود پارسالی که دلچسب بود، سمج می‌چسبد گوشه ذهن. تا ابد اسمش که می‌آید فکر می‌کنیم همه چیز همان است که بود.فقط وقتی بارومان می‌شود این آب در حال تغییر است که رود یا به کل خشک شده باشد یا آن‌قدر گل آلود که نشود باز شناختش.‏ + چقد دلم براتون تنگ شده بود برچسب‌ها: یه دآنشجومعلم میگوید+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت   توسط  یه دآنشجو مُعلّم  |  ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 23:15
امام على عليه السلامفرمود: اَلنّاسُ نيامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهوا (مردم خوابن، وقتی بیدار می شن که بمیرن.) ماجراهایی دارم با خواب های وقت و بی وقتم. یه زمانی بود اگه حجم و شدت کارم یهو زیاد می شد و سردرگم می شدم که چیکار باید بکنم، حتمن همون موقع می خوابیدم. البته بعدها فهمیدم کار بی ربطی هم نبوده چون باعث می شده بتونم با فراغ بال روی موضوع تمرکز کنم و راه حل بهتری برای مشکل پیش اومده پیدا کنم. الان اما اوضاع خوابم پیچیده تر شده. یه وقتایی انگار دچار حمله خواب آلودگی می شم و توی یه فاصله زمانی با چند حمله -که هنوز نفهمیدم منظمه یا نه- روبرو می شم. یه وقتایی که دور و اطرافم خلوته و امکان خوابیدن هست، همون حمله اول کارمو می سازه و تموم. تا اینجاشو خیلی کاری ندارم. خدا رحم کنه اون وقتی رو که درگیر کارم و اصلن امکان نداره بتونم بخوابم. توانایی که توی این موقعیتا به دست میارم برای خودم باور نکردنیه. البته این توانایی به میزان راحت بودنم با طرف مقابل هم بستگی داره. (هرچند ممکنه این راحتی به قیمت جونم تموم بشه اینجور وقتا!) داشتم از تواناییم می گفتم که کافیه تو جلسه ای باشم که نشه خوابید و مجبور بشم که چشمامو باز نگه دارم. می دونی که توی این موقعیت پلک چشما چند کیلو وزن پیدا می کنه؟ از این مرحله گذشتم و الان دیگه تونستم توی شرایط نامناسب با چشم باز بخوابم. مشکلم توی این شرایط اینه که یه ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 15:27
  فلسفه وجودی دل به کل با باقی اعضا و جوارح فرق دارد . نمیدانم روزی که گل آدمی رادر کارگاه ایزدی می سرشتند ، خداوند چرا چنین جنس لطیفی برای این عضوی که ابعادش از مشت مان تجاوز نمیکند به کار برد . نمیدانم چطور به این عضو کوچک چنین توانایی را داده که تحمل این همه بار را دارد . اصلا چطور است که این دل لامصب گاه و بی گاه میگیرد ... تنگ میشود ... آنقدر میگیرد که مشت که سهل است ، از چهار انگشتمان هم کوچکتر میشود . ازطرفی چرا دل با چشم رابطه مستقیم دارد و تاکه دلت میگیرد ، چشم میگرید ؟ چرا بعضی ها جنس قلبشان سنگی  و تیره است و بعضی ها از بلور شفاف تر و نازک تر ؟راستش بنظرمن براى نزديك شدن به حق بايد قلبى مثل مخمل داشت. چیزی که من اصلا ندارم . اما هر انسانى به شكلى نرم شدن را فرا مى گيرد. بعضى ها حادثه اى را پشت سر مى گذارند، بعضى ها مرضى كشنده را؛ بعضى ها درد فراق مى كشند، بعضى ها درد از دست دادن مال...همگى بلاهاى ناگهانى را پشت سر مى گذاريم، بلاهايى كه فرصتى فراهم مى آورند براى نرم كردن سختى هاى قلب.بعضى هايمان حكمت اين بلايا را درك مى كنيم و نرم مى شويم، بعضى هايمان اما افسوس كه سخت تر از پيش مى شويم.و من جز همین دسته ی دومم . روز به روز سخت تر و کدرتر :(( برچسب‌ها: یه دآنشجومعلم میگوید+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت   توسط  یه دآنشجو مُعلّم  |  ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 15:27