فلسفه ی دل

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

 

فلسفه وجودی دل به کل با باقی اعضا و جوارح فرق دارد . نمیدانم روزی که گل آدمی رادر کارگاه ایزدی می سرشتند ، خداوند چرا چنین جنس لطیفی برای این عضوی که ابعادش از مشت مان تجاوز نمیکند به کار برد . نمیدانم چطور به این عضو کوچک چنین توانایی را داده که تحمل این همه بار را دارد . اصلا چطور است که این دل لامصب گاه و بی گاه میگیرد ... تنگ میشود ... آنقدر میگیرد که مشت که سهل است ، از چهار انگشتمان هم کوچکتر میشود . ازطرفی چرا دل با چشم رابطه مستقیم دارد و تاکه دلت میگیرد ، چشم میگرید ؟ چرا بعضی ها جنس قلبشان سنگی  و تیره است و بعضی ها از بلور شفاف تر و نازک تر ؟راستش بنظرمن براى نزديك شدن به حق بايد قلبى مثل مخمل داشت. چیزی که من اصلا ندارم . اما هر انسانى به شكلى نرم شدن را فرا مى گيرد. بعضى ها حادثه اى را پشت سر مى گذارند، بعضى ها مرضى كشنده را؛ بعضى ها درد فراق مى كشند، بعضى ها درد از دست دادن مال...همگى بلاهاى ناگهانى را پشت سر مى گذاريم، بلاهايى كه فرصتى فراهم مى آورند براى نرم كردن سختى هاى قلب.بعضى هايمان حكمت اين بلايا را درك مى كنيم و نرم مى شويم، بعضى هايمان اما افسوس كه سخت تر از پيش مى شويم.و من جز همین دسته ی دومم . روز به روز سخت تر و کدرتر :((


برچسب‌ها: یه دآنشجومعلم میگوید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت   توسط  یه دآنشجو مُعلّم  | 
...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 15:27