آ اول آ غیر اول ، ب اول ب آخر

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

 

8.jpg (190×233)

 

دلمـ بـرای اوّلِ دَبـســتـان تـنــگ شده؛

کـــه وقــتــــی تنـــها یـــه گـــوشۀ حــیاط مــدرسه وایــسادی 

یــه نفـــر مـــیاد و بهــت مـــیگــه

بــا مَـــن دوســت مـــیشــی؟

 

امسال تابستان زودتر از آنچه که تصور شود گذشت .امروز بچه های کوچک را میدیدم که دست در دست مادرشان با کیف و کفش و روپوش های نو و رنگارنگ در خیابان مشغول راه رفتن بودند. بعضی از آنها خیلی شاد وسرحال بعضی ها خوابالو و بعضی ها بی خیال و خیلی عادی به سمت مدرسه های خود درحرکت بودند . مادرهایشان مدام در حال یاد اوری و تذکر بودند و توضیح میدادند که چکار کنند و چکار نکنند . صدای بلندگو و سرود و جیغ و شلوغی بچه ها دوباره در خیابان پیچیده بود . با دیدن این صحنه ها بیاد 31 / 6 / سال هشتاد افتادم . روزی که من هم جای این کوچولو ها بودم . چقد زود گذشت !!! انگار همین دیروز بود که مادر مانتو شلوار آبی اسمانی و مقنعه سفید با کوله ی آبی رنگم را شب قبل برایم آماده کرد بود . یک مداد و پاک کن مداد رنگی و دفترچه به همراه صابون و لیوان و دستمال جیبی هم تنها محتوای داخل کوله پشتی ام بود . میخواستم تمام لوازم تحریر هایی را که خریدم داخل کیفم بگذارم که مادرم مانع شد و خودش وسایلی که لازم بود را نگه داشت و بقیه ی آنها را داخل کتابخانه ام جا گذاشت . صبح روز 31 من ساعت 7 از خواب بیدار شدم . مادرم وسایل صبحانه را اماده کرده بود و خودش هم مشغول آماده شدن بود . صبحانه را خوردم و حاضر شدم . مادرم مرا از زیر قرآن رد کرد و باهم حرکت کردیم . وقتی به انتهای کوچه رسیدیم 

 

+ ادامه ی مطلبم خاطره ای از روز اول مدرسه ام است ، شما هم اگر خاطره ای از روز اول مدرستان دارید ، درصورت تمایل تعریف کنید : )

++ آغاز سال تحصیلی جدید را به همه خصوصا ورودی های 91 که امسال اولین سال معلمی آنهاست تبریک عرض میکنم : )

اول من عبر المحيط الهادي,اول مسجد بني في الاسلام,اول حب,اول شركة صنعت المحمول,اول ليلة في القبر,اول نت,اول ايام رمضان 2014,اول يوم زواج,اول شهيد في الاسلام,اول الصبح,...
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 0:37

close
تبلیغات در اینترنت