چو خوش گفتند عرفا و فروید و دوستان

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

 

در بحث روانکاوی و تداعی آزاد جناب فروید متوجه میشوی که ، فروید می نالد از اینکه گاهی اوقات مریض هایی می آیند به مطبش و او بعنوان روانکاو وقتی طرف را روانکاوی می کند و می گوید در روان شما اینطور چیزی است و به همین علت آنطور رفتار می کنید. طرف می زند زیر داد و بیداد یا قهر می کند یا با سکوت خودش را می زند به آن راه یا در هزارتوی زبان گرفتارتان می کند و الخ 
اما اینکه می نالید فروید از این جهت بود که طرف می آمد برای درمان شدن یا کشف حقیقت اما بعد از حقیقت فرار می کرد و این یعنی فرار از درمان اخیرا به این نتیجه رسیده ام که در روابط اجتماعی باید آدم ها را به دو دسته تقسیم کرد. آن ها که همکاری می کنند و آن ها که همکاری نمی کنند. مثلا اگر من به خودخواهی متهم شوم قطعا به قبایم برمی خورد اما اگر روزی 2 مرتبه از افراد مختلف این را بشنوم باید همکاری کنم چون به نفع خودم است. ترم اول کلاس های حوزه که بودم ، یکی از استادان که استاد بودن و استاد خطاب کردنش الحق و الانصاف لایقش بود گفت : بسیاری از عرفای ما عقیده دارند که حقیقت نقطه ای است که آن نقطه مرکز یک دایره است. و هر یک از ما نقطه ای بر محیط این دایره هستیم. پس هر یک از ما به حقیقت از جای خودمان نگاه می کنیم. باتوجه به این صحبت استاد بنظرمن یک طریقتی(راهی - صراطی) هم هست که وقتی ما می گوییم طرف به هیچ صراطی هم مستقیم نیست همین را می گوییم منظوراین است طرف حقیقت را باهر زاویه و مکانی نشانش دهی اما باز حقیقت را نمیبیند و گاهی اوقات هم میبند اما خودرا به ندیدن میزند که این شخص شخیص مصداق بارز همان کسی که خود را به خواب زده و نمیشود بیدارش کرد میشود . این صراط هم شعاعی است از این دایره (شاخص) که گاهی باید رسید به آن نقطه ای روی محیط دایره که این صراط از آنجا شروع می شود. این یعنی همان همکاری کردن یعنی عزیز من یک لحظه تکانی به خودت بده یک لحظه بیا با هم از یک جای دیگر شروع کنیم . ولی بقول دوستم آمااااااااا افسوس از دور زدن و دور زدن و افسوس بیشتر از تنها ماندن که حاصل فرار کردن است.

...
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 14:53

close
تبلیغات در اینترنت