سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

از بزرگیست که:" سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری"

در کوره راهی در میان یک دشت، که از کنار تک درخت کهنسال و تنومندی می گذشت دو رهگذر از دو سوی، راه خود را به سوی درخت ادامه می دادند.اولی اندیشید:" چه مغرور ایستاده و با تکبر شاخ و برگ گشوده . آنچنان قامت برافراشته که می انگارد تا پایان عالم خواهد بود. چه حریصانه چنگ در خاک انداخته است. راست است که می گویند درخت هرچه کهنسالتر حرصش به خاک بیشتر." دیگری در همین حال فکر می کرد" عجب درخت تنها ییست و چه ضمخت گشته پیکرش در زیر شلاقهای باد. کاش لا اقل درخت دیگری در کنارش بود تا طعم محبت را هم می چشید.چقدر صبور و دل شکسته است.ایستادگی را باید از او آموخت."دو رهگذر آمدند واز کنار یکدیگر و درخت گذشتند و به راه خویش رفتند و درخت شاید با خود می اندیشید" آیا هیچیک از این مسافران می بینند سماع مرا؟ یا قد کشیدنم را به شوق خورشید؟ کاش می شد شعفم را از هم آغوشی با خاک در زیر رو انداز سبزه ها، یا شادیم را از صدای رشد جوجه ها به آنها نشان می دادم.آیا آنها هم می دانند لذت جوانه زدن برگ تازه را؟ " و هنوز مسافران از آن راه می گذرند بی آن که کسی فهمیده باشد که درخت هرچه کهنسالتر می شود آغوشش را برای دیگران بیشتر می گشاید.

+ خواننده های روشن چرا خاموش شدید ؟


برچسب‌ها: یه دآنشجومعلم میگوید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت   توسط  یه دآنشجو مُعلّم  | 
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 2:36
برچسب‌ها :